السيد الطباطبائي
100
مجموعه رسائل ( فارسى )
ما بالقوه را به جاى آن اطلاق نمودند ، و بعداز آن ، لفظ فعل را براى موجودى كه آثار مترقبهاش بر آن ترتب مىيابد اتخاذ و در مقابل قوه اصطلاح كرده چنانكه بيان نموديم . و ايضاً قوه را به معناى مبدأ فعل و به معناى مبدأ انفعال ، مصطلح ساخته ، و هر يك از اين دو را به اقسامى ( مانند : مبدأ فعل واحد يا مبدأ افعال گوناگون و على اى تقدير يا با شعور است و يا بدون شعور ، و مبدأ انفعال يا مبدأ انفعال يك چيز يا چيزهاى مختلف و به تقدير ثانى يا معالتناهى است يا غيرمتناهى ) تقسيم كردهاند كه از مقصد ما بيرون است . و حاصل آنكه ما بالفعل ، موجودى است كه آثار مطلوبه بر آن مترتب مىشود ، و ما بالقوه ، موجودى است كه آثار مرتبه فعليت بر آن مترتب نمىشود . پس ترتيب بحث ما در اين مقاله : نخست انقسام وجود را به موجود بالفعل و موجود بالقوه مبين مىسازيم ، و بعداز آن روشن مىكنيم كه هر موجودى از آنجا كه وجودش مبسوق به قوه است ، به ناچار وجودش سيال غير ثابت است ، و مقصودمان از سيلان وجود اين است كه در مورد مفروض ، موجودى ناقص به سوى تمام و كمال نسبى ( نه تمام و كمال مطلق ) خويش روى آورده است به اين تقرير : تمام و كمالى كه بدان متلبس شده ، پذيراى تقسيم است ، و هر قسم لاحقى ، تمام و كمال قسم سابق ، و سابقى مرتبهء ناقص آن است ، و هر قسمى نيز پذيراى تقسيم به كيفيت مذكور است و معذلك اجزاى مفروضه مجتمعالوجود نيستند ، پس كمال متلبس به ، وجودى است تدريجى و سيال و همانگونه كه هر جزئى از آن ، كمال نسبى و براى جزء سابق ، تمام و نسبت به جزء لاحق ، مرتبهء ناقص بوده است ، مجموع اجزاء نيز كمال نسبى و واسطهاى براى وصول به كمال ثانى و غايت مربوطه است . پس با توجه به آنچه دربارهء هويت اين كمال نسبى گفتيم ، و اينكه هويت آن هويت تدريجى و وجودش سيال است ، روشن مىگردد كه حقيقت اين كمال عين حركت